ابو القاسم سلطانى

168

دايرة المعارف طب سنتى ( گياهان دارويى ) ( فارسى )

دم‌كرده و جوشانده برگ‌هاى اين گياه داراى اثرات مدر ، خلطآور ، مسكن ، قابض و معرق مىباشد و به مبتلايان سختى دفع ادرار و سنگ كليه كه به قولنج گرفتار مىباشند يارى مىرساند هم‌چنين از جوشانده يا دم‌كرده 50 تا 100 گرم در ليتر برگ‌ها به‌عنوان خلطآور استفاده مىشود . مقدار خوراك روزى سه فنجان مىباشد كه براى خوش‌طعم كردن و دفع مزه بد ، آن را با اسانس انيس يا نعنا معطر مىنمايند . شربت تهيه شده از برگ آن در عفونتهاى ريوى مورد مصرف دارد . گياه را به عربى حشيشه الذهب مىنامند . ( 1 * ) - ايميونيطس Scolopendrium hemionitis SW . دياسقوريدوس ص 299 ( 2 * ) - طوقوريوس Teucrium chamaedrys L . يا كماذريوس دياسقوريدوس ص 284 ( 3 * ) - جامع مفردات ج 2 ص 22 Code - 1395 حزاز Cetraria islandica L . Ach بايد گفت كه گلسنگ‌ها يا ليكن‌ها جزء عجايب دنياى گياهان مىباشند زيرا از اتحاد يا بهتر از هم‌زيستى Symbiosis يك آلك و يك قارچ به وجود آمده‌اند كه دومى از اولى تغذيه مىنمايد ولى از طرفى وجود آن براى الگ مفيد است زيرا قارچ رطوبت بيشترى را ذخيره مىكند و آلگ را از خشك شدن سريع و ديگر عوارض حفظ مىنمايد . حزاز يا ليكن ايسلند گلسنگى است كه داراى ريشه پهن و گسترده با انشعابات نامنظم دوتائى با كناره‌هاى موجدار و مژه‌دار و در قاعده ناودانى شكل مىباشد . سطح فوقانى آن به رنگ سبز زيتونى با لكه‌هاى قرمز كه دربردارنده هاگها مىباشد و سطح زيرين خاكسترى زرد يا متمايل به سفيد است . طعم اين ليكن تلخ و لعابى و بوى آن ضعيف مىباشد . محل رويش اين ليكن شمال اروپا به‌ويژه اسكانديناوى ، آلپ ، امريكاى شمالى در Toundra و آتلانتيكا و گروئنلند مىباشد . وجود آن در ايران گزارش نشده است . تاريخچه : انواع مختلفى از ليكن‌ها كه بر روى درختانى نظير سرو ، كاج ، صنوبر مىروئيده‌اند به وسيله افرادى نظير پلينى ، ديوسكوريد ، رازى ، ابن سينا و ماتيولى شناخته شده‌اند و به‌طور كلى به يونانى گلسنگ‌ها را Leikhenos مىناميده‌اند . ولى گلسنگ مورد بحث كه روى تخته‌سنگها و صخره‌ها مىرويد از قرن هيجدهم در اروپا در امر درمان وارد شده است . در ايران قديمىترين كتاب پارسى كه موارد مصرف آن ذيل عنوان ليكن آمده و مىنويسد ليكن ايسلند را از جزيره ايسلند مىآورند و در فرانسه و سويس يافت مىشود . كتاب پزشكىنامه تاليف ناظم الاطباء در سال 1899 ميلادى مىباشد حتى شليمر و هوپر كه بعد از وى تاليفاتى دارند نامى از آن به ميان نياورده‌اند لذا پزشكان سنتى ايران آن را نمىشناخته‌اند و حزاز